آرمين خوشوقتي
در خاطر دارم که يک بار يکي از دوستان حکايتى در مورد از هم پاشيدگى نظام کمونيستى و نهايتا انحلال اتحاد جماهير شوروى تعريف ميکرد که ظاهرا وقتي آقاى گورباچف ( که در آنزمان رياست اتحاد جماهير شوروى را به عهده داشت ) بعد از بازديد از يکي از کشور ها !! ، و بازگشت به کشور خودش ، اظهار داشت که من از امروز صد در صد معتقد به وجود خداوند هستم چرا که با وضعيتي که از آن کشور مشاهده کردم ، قاعدتا آن کشور تا بحال ميبايستى از هم پاشيده شده باشد و حالا که ميبينم اين کشور "بارى بهر جهت" سرپاست ، من به وجود موجودى بنام خدا معتقد شدم چرا که تنها موجودى که ميتواند اين مملکت را با اين وضعيت بي سر و سامان ، حفظ کند ، خداوند متعال است .
اين حکايت، حتي اگر از سر طنز گفته شده باشد در بعضي از موارد صدق پيدا ميکند.
کار کردن در بعضى از سازمانها ( که البته اسم سازمان براى آنها زيادى بزرگ به نظر ميرسد) بيشتر به شکنجه روحى شبيه است تا کار کردن و اثر گذار بودن !
البته يک مدير ميبايستى بتواند تقريبا هر کارى را در سازمان خود انجام بدهد. من هميشه بر اين باور بوده ام که مديران توانا ، کسانى هستند که از عهده مديريت هرکارى بر مى آيند و اما و اگر هم نمى آورند. اما اين توانايى به چه قيمتى بايد به فعليت برسد ؟ من به عنوان مدير قسمتي از يک سازمان تا چه اندازه ميتوانم به خودم فشار بياورم تا همه سطوح سازمان را وادار به تبعيت از انديشه هاى ( ولو درست ) خودم نمايم ؟
آيا مديريت ارشد سازمان بعنوان يکى از افرادى که مستقيما در نفع و ضرر سازمان ( چه از نظر مالى و چه از نظر اعتبارى ) سهيم است ، نبايد در اجراى تصميمات سازمان از خود چديت به خرج دهد ؟
از نظر من سازمانى که مديريت آن در هر لحظه تصميمات خود را عوض ميکند . . . هر لحظه رهنمودى ارايه ميدهد . . . هيچگونه ثبات تصميم گيرى و جديتى در برخورد با تخلفات کارکنان ندارد ، از هيچ اعتبار مديريتى برخوردار نيست .
اگر قرار باشد که افراد را فقط به اعتبار کارى که انجام ميدهند ، با عنوان مدير خطاب کنيم سخت در اشتباهيم ، مديران ، على الخصوص در کشور ما ، بايد داراى خصوصياتى منجمله جاه طلبى باشند که در غير اينصورت کلاه خودشان و سازمانشان ، پس معرکه است و خداوند به داد سازمانى برسد که چنين مديرى آنرا هدايت کند ، و واى به عاقبت سهامداران چنين سازمانى ، و بايد تاسف خورد بحال کارکنان چنين سازماني ، چرا که بزودى بدليل از هم پاشيدگى سازمان ، بيکارخواهند شد.
